پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

این چند ماه...

این لباس رو مامان جون فاطمه برات از مشهد آورد سال90 مامان جون از جبهه اینم مادر جون مامانی برات از مکه آورد فکر کنم سال90بود اینم عمو مرتضیاز مشهد سال89 این 30 تا هم عمو مرتضی بازم از مشهد سال 90تو هنوز به دنیا نیومده بودی اینم خاله ناهید از مشهد 1391 اینم خاله اقدس از مشهد 1391 اینم عمو مرتضی از مشهد1391 اینم مامان جون فاطمه از مشهد1391 اینم عمو مجید از مکه1391 ا اینم هستی از مشهد1390   چند تاش رو هم هنوز عکس نگرفتم وقتی گرفتم می ذارم ...
3 مرداد 1391

آغون آغون....

چند وقته که روز ها با بابایی و مامانی میشینیم صحبت کردن و دردودل ،من کلی تمرین کردم تا بالاخره تونستم اولین آغون آغون هامو بگم .خدایا چقدر حرف زدن سخته یک کلمه که می خوام بگم اینقدر به خودم می پیچمتا بالاخره به زبون بیاد  تازه بعدش فقط خودم فهمیدم چی گفتم.نمی دونم این مامانی و بابایی این همه نیرو رو از کجا میارن دائم با من حرف می زنند؟ دوست دارم تو بحث هاشون شرکت کنم البته من که یک کلمه آغون می گم اونا یک ساعت قربون و صدقه ام می رن،حالا دارم تمرین می کنم برا مامان وبابا گفتن،یه وقتها به زبونم میان ها ولی نمی دونم چرا دوباره یادم می ره؟ واقعا حرف زدن کار شگفت انگیز وسختیه... اینم عکس های من هنگام سخنرانی. ...
31 تير 1391

ناب ترین احساسها...

    تقدیم به میوه ی دلم پرنیا ... می بوسمت                                    می خندی وقتی که می خندی                         زندگی جاری می شود به چشمانم که خیره می شوی      معصومیت نگاهت مرا تا آسمان می برد گریه که می کنی                        ...
29 تير 1391

جشن سیسمونی...

امروز90.9.26 قراره بعدازظهر ساعت 4 سیسمونی نی نی کوچولوی منو بیارن برا سیسمونی مادرم خاله هام و عمه هام وزن داداش هام و مامان جون ومادرجون ودختر خاله ی عزیزم منصوره و... اومدندو اتاقش رو برام تزئین کردند خیلی خوش گذشت . وااای اتاقش خیلی ناز شد کاشکی زودتر می اومد دلم براش یه ذره شده الهی فدات بشم جیگرم . اینم یه چندتا عکس از اتاق پرنیا جونم.            ...
29 تير 1391

باش گلم...

وطلوع/وسحر/وفروغ/واثر/وچراغ شب یلدای کسی باش گلم.../ وبهار/ونسیم/ونگار/وندیم/ودلارام و تسلای کسی باش گلم.../ ابر شو باران باش/برف کوهستان باش/یاریی پنهان باش/چشمه ی جاری صخرای کسی باش گلم.../ زندگی دریاییست/پر تلاطم/پر موج/گاه موجی آرام/گاه موجی در اوج.../ یا دلی دریایی/زورق و ساحل دریای کسی باش گلم.../ نفسی/ومسیحای کسی باش گلم.../ تا همیشه دوستت خواهیم داشت ...
10 تير 1391

15 روز دیگه...

دیگه داره کم کم میاد...کمتر از 15 روز دیگه...هوراااااااخداجون شکرت...میاد به یه جایی که آدم فرصت داره خطا کنه و دچار اشتباه بشه وتا می تونه رشد کنه وبه اونی که بهش ماموریت داده تا به این دنیای مادی بیاد نزدیک تر بشه. دختر عزیزم...برای آمدنت بی تابم وروز به روز را می شمارم...واز این روزهای مانده به دیدارت لذت می برم.باورم نمی شود آرامشی را که تکان هایت تمام وجودم را می گیردو طی شدن نیمه ی پر راه ، وآمدن روز هایی که آرام آرام دیده می شوی وبزرگ شدنت را با چشمانم می بینم و از شوق می لرزم بزرگترین معجزه ی خدا در وجود من بزرگ می شود.                             ...
1 تير 1391

خانه تکانی های من...

امروز می خواستم یه کم به قول شما خانه تکانی کنم و دور و برم رو یکم مرتب کنم ،اما از هر طرف که می رفتم همش به در و دیوار می خوردم مامان وبابا هم به جای اینکه یه فکری برام بکنن هی منو نگاه می کنن وذوق می کنن ،فکر میکنن دارم برای اونها خودمو لوس می کنم،شما که غریبه نیستید اینجا دیگه واقعا داره برام کوچیک می شه ،دیگه از این خونه ی کوچولو داره دلم می گیره،فکر کنم کم کم دارم تو این دنیا جزء قدیمی ها می شم. اوووو الان خدا می دونه چقدر تازه وارد تو دنیای ما هستش که هنوز چند تا سلول بیشتر نیستندما که دیگه برای خودمون اینجا کلی برو بیا داریم ودیگه داریم آماده می شیم برا اسباب کشی. عجب دنیایی ما داریم،عجب دنیایی شما دارید.  &nb...
1 تير 1391

آخرین هفته های زندگی من...

سلام به اون دنیایی ها... یه وقت جسارت نکرده باشم از نظر من همه ی شما تو اون دنیایید منم انشالله چند هفته ی دیگه از این دنیای باصفای خودم میام اون دنیا پیش شما،چه میشه کرد،بالاخره باید اومد واقعا عمر آدم چه زود می گذره،همین چند روز پیش بود که از اون بالا دستور اومد که باید بری تو اون دنیا،هر چی به خدا گفتیم ما رو بی خیال شو همین جا پیش خودت داریم صفا می کنیم...گفت نه خانم شما باید بری اون دنیا یه مدت بگردی تا قدر اینجا رو بیشتر بدونی،بگذریم بحث رو سیاسی فلسفی نکنیم ،انشالله به زودی خودم میام و از نزدیک همه ی چیز هایی که پشت سرتون می گن رو میبینم. فعلا باااااای...   ...
1 تير 1391